ایران است و یک یلدا
پاییز به سر انجامش نزدیک است
فصلی که همه رنگ بود و زیبایی، رو به پایان است
روزهایی کوتاه و شب هایی بلند
بلندی شان به اندازه رنگ هاشان زیباست
دگر برگ ریزان نیست
عاشقان دگر جایی برای عبور از برگ ها نیست
قدرش ندانستید و اینک دگر نیست
خوش باد آن روزها که دیگر نیست
روزهایی پر ز ابرهای بارانی
روزهایی که می شود زمستانی
همین حالا دل ها یخ کنید
تا به سرماها عادت کنید
برف هایی سنگین در راه است
پاروها را برپا کنید
زمستانِ سفید، اما مرده می آید
پس رختی گرم بر تن کنید
اما پیش از آن اندکی درنگ، آخرش باید حال کنیم
آخر اینجا باید یلدا را پر رنگ کنیم
یلدا هنوز در پیش است
شبش طولانی و پُر زِ عیش است
کاسه های شراب بالا بَرید
بر سلامتی ها، بر هم زنید
اندکی بعد هندوانه یا اناری بشکنید
آجیل را چاشنی اش کنید
گرما که گرفت بالا
شیخ غزل، حافظ صدا کنید
گلی چینی زان دیوان را شروع کنید
هر مصرَعش نغمه ای فریاد کنید
اینهم که تمام شد، دست و پا بر زمین کوبان کنید
آنقدر برقصید تا رقاصه شوید
آنقدر بخندید تا دُردانه شوید
آری پاییز را با بزم خود، پایان دهید
تا ((خدا یا اهورا)) شاد کنید
این روز مبارک باد بر شما
روزگار نیک باد بر شما
ایرانی است و یک یلدا
ویران نکنید این روز را
ایران باشد تن ما
این عید بُوَد از جانِ وطنِ ما
بر جهان بتابانید این همه را
تا ببینند این است ایران ما
یلدایتان پُر نور
یلدایتان پیروز
ماعر: هیچ کس

)